






ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
![]()
چیدن که خیال است که دیدن نگذارند
![]()
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را
![]()
نزدیک لب آرند و چشیةةدن نگذارند
![]()
گفتم شنود مژده دیةةةدار تو گوشم
![]()
آن نیز شنیدم که شنیـــدن نگذارند
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
نوشته شده توسط حمید در Sun 18 Oct 2009 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

بــــه دست غم گرفتارم بيا اي يار دستم گير
به رنج دل سزاوارم مرا مگذار دستم گــــير
يکي دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بيرون
چو کار از دست شد بيرون بيا اي يار دستم گير

نوشته شده توسط حمید در Wed 14 Oct 2009 ساعت 6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيــش پايت گريه می كردم
جوانی را وفا را عشــق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايـــت گريه می كردم
اگر ميشد نماز عشق را پيــــــشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم
لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم
اگر عيبی ترا نسبــــــت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم
نوشته شده توسط حمید در Tue 13 Oct 2009 ساعت 5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
رفتی و دو ر از تو هوشم از دل نــا شاد رفت
دامن افشاندی و گرد هستی ام بـــــرباد رفت
عشق عالم سوز تا بنیـــــــاد رسوائی نهاد
شیوه صبر و قرار از عقل بـــی بنیاد رفت
نوشته شده توسط حمید در Wed 30 Sep 2009 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

** روزن امیــــــد **

ای صنمی خوب و دل آرای من
اختر رخشـنده ء شب هـای من
بشگفد از یاد تو دل درتنم
رونق جـاوید غزلهـای من
باز نمود پنجرهء عشق تــو
روزن امید به د نـیا مـن
با نگهت : دل زکفم برده ئی
عشق زند شعله سـراپای من
میکشدم شورش دل هر نفس
جانب صحرای جنون:وای من
کلبهء تاریک فروزان کند
در دل شب اشک تمـنای من
میـبردم عشق(عزیزه) به سراغ کسی
وای, چه غوغا فگند این دل رسوای من؟
از محترمه عزیزه عنا یت
نوشته شده توسط حمید در Tue 21 Jul 2009 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آنقدر درد درون را در دل خود ریخـــتم
تاکه خود با درد هستی سوز خود آمیختم
تاجداماند من درمن زهر بیگـــانه ای
از تو ام ای عشق بی فرجام من بگریختم
برگ زرد بودم و در تنـــد باد حادثات
بر تن هر شاخه ای بی ریشه ای آویختم
نوشته شده توسط حمید در Wed 13 May 2009 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

این مــن نــــــه منم اگر منی هست تویی
ور در بر مـــــن پیرهنــــــی هست تویی
در راه غمــت نه تن به من ماند و نه جان

نوشته شده توسط حمید در Sun 10 May 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از محترمه عزیزه "عنایت "
"": آشفته :""
گشته ام غرق خیال تو جهان را چه کنم
بیتو من دبدبه و شوکت وشانرا چه کنم
نبود در سر من جز تو هوایی دیگری
دل شدآشفتهءتو پس این وآنراچه کنم
نغمه ء عشق تو آرد دل و جانم به نوا
ای نوازش گرمن شور و فغا نراچه کنم
جان دهم پیش رخت دلبر مستا نه ء مـن
گر نبینم رخ تو سود وزیانرا چه کنم
ای( عزیزه ) بخیالش همه شب تا به سحر
دیده ء نم زده و اشک فشانرا چه کنم
نوشته شده توسط حمید در Sun 3 May 2009 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
شب يار من تب است و غم سيـــنه سوز هم
تنها نه شب در آتشم اي گل که روز هم
اي اشک همتي که به کشــت وجود من
آتش فکند آه و دل سينه سوز هم

گفتم : که با تو شمع طرب تابناک نيست
گفتا : که سيمگون مه گـــيتي فروز هم
گفتم : که بعد از آنهمـه دلها که سوختي
کس مي خورد فريــب تو ؟ گفتا هنوز هم
اي غم مگر تو يار شوي ورنه با رهي
دل دشمن است و آن صنــــم دلفروز هم
از رباعیات رهی :
نوشته شده توسط حمید در Sat 2 May 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
گفته بودی که چرامحو تماشـــــای منی
آنچنان مات که حتــی مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تاکه زدســــــتم نرود
نازچشـــم تو به قدر مژه برهم زدنی

نوشته شده توسط حمید در Mon 27 Apr 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

*ـ بهـــــــار ـ*
از عزیزه عنایت
چمن سبز و زمين سبز و زما ن سبز
خجسته نوبهار عاشقان سبـــــز
گهر میر یزد هر سو ابر نیسا ن
دمن پر لاله شد صحرا چنان سبز

نوشته شده توسط حمید در Wed 8 Apr 2009 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

امشب زغمت میــــان غم خواهم خفت
وزبسترعافیــــت برون خواهم خفــت
باور نکنی خیال خود را بفـــرست
تادر نگردکه بی توچون خواهم خفت
نوشته شده توسط حمید در Sat 4 Apr 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط حمید در Sat 4 Apr 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شبنمی آهسته از چشمان برگ می چکد بر دامن
رنگین خاک گل می افشاند به چشم آفتــــاب
نازخندی خوابناک ناگهان ازجای می خیــــزد
نسیم شاد می رقصد میان خاکسار گفتگویی نرم
می لغزد به گوش " هان بهار ...آری بهار "

طوفان گل و جوش بهار اسـت ببیـنید
اکنون که جهان برسرکاراست ببینید
این آینه ها یی که نظرخیره نمایند
دردست کدام آینه دار اسـت ببینید
نوشته شده توسط حمید در Tue 17 Mar 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از حمید « نیکرو »
مونس جان
از رفتن یارو دوریش گمانم نمیشود
بی او غـزل و تازه بیانم نمیشود
دیوانه چومجنون شده ام ازهجرش
از درد وفراقش شده دل چون بسمل
عالم خــبر از آه و فغانم نمیشـود
« حمید » غم سینهءصد پاره کجا بایدبرد
جز درد کسی مــونس جــانم نمیشـــــود
نوشته شده توسط حمید در Thu 5 Mar 2009 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
قطعه شعری از محترمه عزیزه عنایت به مناسبت
روز جهانی زن ( ۸ ) مارس .

** مقـــــــام زن **
گلی دید م بباغ زنـده گا نی
سرشتش بود لطـف ومهـــربانی
گلی با لنــده و رعنای بستان
فرو غ حسن اوچون ماه تا با ن

نوشته شده توسط حمید در Wed 4 Mar 2009 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تا کی پرسی مقام دلدار کجاست
وآن شاهد نا نموده رخسارکجاست
مژگان تو گر حجاب بینش نشود
در خانهء آفتاب دیوار کجاست

نوشته شده توسط حمید در Thu 26 Feb 2009 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
صبح است ز خـــرمـی جهــان می خندد
هر قطـــره بـه بحر بیکران مـی خندد
بـو در گل و نشه در می و می در جام
از شـوق، زمین و آسمــــان مـی خند
نوشته شده توسط حمید در Thu 26 Feb 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ساقی بیار باده که آمـد بهار ما
گل رنگ میبرد زمی پرخمــــــار ما
ما باده نوش فصل بهاریم و می پرست
بلبل بپای گل بنشیند کنــا ر ما
ازمحترمه عزیزه
عنایت ![]()
نوشته شده توسط حمید در Mon 23 Feb 2009 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

عشق را مفهوم خواهی از منی دیوانه پرس
رمز وصل شمع را از مرد ه پروانه پرس
ایکه از بهر زمستان میخری سامان گرم
این زمستان از یتمی بی سر و سامانه پرس
نوشته شده توسط حمید در Tue 17 Feb 2009 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خرم زتست فصل سرود و بهاریــم
رقصد صبا ز عطر تن و مشکباریم
بس چیده ام زگلشن تو نو گلی بها ر
شد خسته با غبان ز گل و گلشماریم
نوشته شده توسط حمید در Mon 16 Feb 2009 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بیننده های نهایت عزیز با تشکر از اینکه به
بلاگ مهر دل سر زدیند این سروده از رحمت الله
جان شاعر جوان بادغیس میباشد که من خیلی
دوستش دارم چونکه این سروده را خیلی دوست
دارم به همین دلیل خواستم به وبلاگ مهر دل
نشر کنم امیدوارم شما هم مثل من دوست دار
این شویند .
امشب فراقت ای مه من دل تبا کـند
در سینه ام فغان و قیامت بپا کند
با یاد روی همچو مه دلستـةةـان تو
دل را بدست غم دهد و شکوه ها کند
نوشته شده توسط حمید در Fri 13 Feb 2009 ساعت 2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ای آبشار، نوحه گر از بهر چيستی؟
چين بر جبین فکنده ز اندوه کيستی؟
دردت چه بود که چون من تمام شب
سر را به سنگ ميزدی و می گريستی؟
نوشته شده توسط حمید در Thu 12 Feb 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
--ــ < انجنیر حفیظ الله * زریر * > ـ--
هرگز از بزم تو ای شمع درخشان نـــروم
دل نبندم به کس واز پی خوبان نـــروم
من زبتخانه،به عشق تواگر بدنــامم
گرشوم شهره وافسـانه ی دوران نروم

نوشته شده توسط حمید در Tue 10 Feb 2009 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
-ـ-ـ- . رحمت الله شاعر جوان بادغیس .-ـ-ـ-
ساغر مـی بود وبر لــــب جو
من فقط باشـم وآن زیبــا رو
مست ومدهوش وگهی دست بدســت
سرخوش از وصل در آن دامن کو

نوشته شده توسط حمید در Mon 9 Feb 2009 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
-- << رهـــــی معـــــــیری >> --

عيبجو دلدادگان را سرزنش ها ميكـــــند
واي اگر با او كند دل آنچه با ما ميكند
با غم جانسوز مي سازد دل مسكـــين من
مصلحت بين است و با دشمن مدارا مي كند
نوشته شده توسط حمید در Mon 9 Feb 2009 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

هیچ کس اشکی بـــــرای مانریخت
هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیــــست
حال من ازاین وآن پرسیدنیست
گاه برروی زمین زل می زنــــم
گاه بر حافظ تفــاءل می زنـم
حافظ دیوانه فالم را گــــرفت
یک غزل آمـد که حالم را گرفــت
ما ز یاران چشــم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم!
نوشته شده توسط حمید در Mon 9 Feb 2009 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نا زنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
نوشته شده توسط حمید در Fri 6 Feb 2009 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تعلیم ناز چند دهی چشم مست را
دل آنقدر ببر که توانی نگاهداشت
نوشته شده توسط حمید در Fri 6 Feb 2009 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تصـــــــــــــــــاویر
برای دیدن تصاویرروی ادامه مطلب کیلک کنید
برادرم سید وحیدالله جان ::: مهــــــــــــر دل ::: برادر کوچکم سید فیض الله جان
نوشته شده توسط حمید در Fri 6 Feb 2009 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سیدحمیدالله هستم از ولایت بادغیــس بتاریخ 25 حمل 1365 پا به عــــــــــــــــــــــــرصه وجود
گذاشتم وبه سن هفت سالگی شامل مکتب شدم و در سال 1383 از لیســــــــــــــــه حنظله بادغیسی سنـــــــدفراغت را به دست آوردم وامتحان کانکور را در ولایت هرات در زمستان 1383 سپری کردم و به رشتـــــه تعلیم وتربیه پوهنتون هرات کامیاب بنا بر بعضی مشکلات نتوانستـــم تحصیـــلات خودرا ادامه بدهــــم ومدت دوسال به بریاست صحت عامه به حیث مدیر نشــــــرات آنریاست ایفـــــای وظیفه می نمودم ودربرج اسد 1385 از صحـت عامه به آمریت افغان تیلی کام بادغیس به حیث مدیر اداری این اداره تا اکنــــون ایفای وظیفه می نمایم .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY